تبليغاتX
پنجــره

پنجــره

 

 

بنام حضرت دوست...

 

پسرک خندان

.

.

دستهايش سرد سرد

نرمی دستان کودکانه اش گويی سالها مرده بود

دستانش بی رمق ...ولی جان داشت...

هنوز روزنه ای از اميد داشت

چشم هايش روشن همانند خورشيد برق می زد

نگاه کودکانه اش وجودم را پر کرد

خانم ؟خانم ؟

دستمال ميخری؟! فال داره

چسب دارم،آينه دارم...

چه بزرگانه برای زندگی کودکانه اش زحمت می کشيد

باور کرده بود خيلی بزرگ شده

کودکانه ميگفت بزرگ ام

...

کافه قجری

.

.

به يادگار ماند از آن پسرک بازيگوش

با اميدش رنگی از اميد به جانمان زد.

دلم مان برايت به تنگ می آيد به ديدنمان بيا ای دوست...

 

+نگــاشتـه شـده در سه شنبه بیستم دی 1390ســاعت17:27 : قلــم زن بهــار | |

 

به نام هستی

 

...

 

کوير است که آغوشش را به رويمان بازکرده

دست هايمان به سويش روانه می شود

اوست که ما را به آسمان می رساند

...

 

وجودم از وجودت آرام ميگيرد

سپاس برای بودنت

قلم زدم برای تو...

.

.

.

استادم

+نگــاشتـه شـده در دوشنبه پنجم دی 1390ســاعت13:19 : قلــم زن بهــار | |

 

 

 

                       

 

 بنام صاحب بهاران

 

 

خزان زرد جان باخت

بهار سبز زاییده شد

پنجره ام بار دگر سبز سبز شد...

 

روزگار خوب و خوشی بود

آن روزگاران باز از نو خوش تر خواهد شد...

 

بهار سبز 90

نو ُ بهاران ُ بهارتان مبارک

 

از نو سبز شدیم

آغازش بی نهایت بود از خوشبختی

برای بودنش سجده شکر

 

سرشارم از عشق...

بهارتان مبارک دوستان

 

+نگــاشتـه شـده در سه شنبه دوم فروردین 1390ســاعت13:8 : قلــم زن بهــار | |

 

 

...

روزنه ای از نور چشم هایم را روشن کرد

چشم هایم توان نگاه ندارد

آیا او آمده؟!

صدایش را می شنوم

همان که روح ام را نوازش میداد

آیا او آمده؟!

...

زمان ساز رفتن می زند

خاطراتم را بقچه ای کردم

می برم به سرزمین دگری...

 ...

کلبه ی خاطراتم

.

.

.

او هم دلش تنگمان می شود؟!

گویی که خوابم

در باورم نمی گنجد

می روم،شاید که باورش کنم

آیا دیوار حیاطش مرا دوست خواهد داشت؟!

آیا خواهد گذاشت نام عزیزم را رویش بنویسم؟!

نام رفیق دلم  

آیا باز میتوانیم فریاد بزنیم سکوت قلبتو بشکن و برگرد

یاد آن روزگاران به خیر...

...

برگ های درخت حیاط زرد زرد

یکی یکی پشت هم  می ریزند

ما که نبودیم،باز به یاد ما سبز شوید

یادمان کنید ،یادتان میکنم

...

دوستان خاک آلودم

کلبه ی خاطراتم با شما،رنگی دگر داشت

تنهایم مگذارید

کلبه جدید را،از نو، رنگی از خود بزنید

رنگی از وجودتان

...

زمان ساز رفتن می زند...

+نگــاشتـه شـده در سه شنبه هفتم دی 1389ســاعت12:58 : قلــم زن بهــار | |

 

 

 

یلدا...

 

امشب پنجره رو باز بذارید

زمستونه میخواد سرک بکشه تو خونمون

بذارید اونم مهمون بشه تو خونمون

دونه های انار رو با مهربونی به هم هدیه بدید

یادتون باشه دنیا خیلی کوچیکه

تنها یادگار ی٬ مهربو نی تونه که می مونه 

تا میتونید الان قدر همو بدونید

فایده ش چیه وقتی نیستی و قدر تو میدونن

تا زنده ایم قدر همو بدونیم

 

زندگیتون شیرین مثل هندونه و سرخی تون مثل انار

 

...

+نگــاشتـه شـده در سه شنبه سی ام آذر 1389ســاعت13:56 : قلــم زن بهــار | |