|
بنام حضرت دوست... پسرک خندان . . دستهايش سرد سرد نرمی دستان کودکانه اش گويی سالها مرده بود دستانش بی رمق ...ولی جان داشت... هنوز روزنه ای از اميد داشت چشم هايش روشن همانند خورشيد برق می زد نگاه کودکانه اش وجودم را پر کرد خانم ؟خانم ؟ دستمال ميخری؟! فال داره چسب دارم،آينه دارم... چه بزرگانه برای زندگی کودکانه اش زحمت می کشيد باور کرده بود خيلی بزرگ شده کودکانه ميگفت بزرگ ام ... کافه قجری . . به يادگار ماند از آن پسرک بازيگوش با اميدش رنگی از اميد به جانمان زد. دلم مان برايت به تنگ می آيد به ديدنمان بيا ای دوست...
به نام هستی ... کوير است که آغوشش را به رويمان بازکرده دست هايمان به سويش روانه می شود اوست که ما را به آسمان می رساند ... وجودم از وجودت آرام ميگيرد سپاس برای بودنت قلم زدم برای تو... . . . استادم
بنام صاحب بهاران خزان زرد جان باخت بهار سبز زاییده شد پنجره ام بار دگر سبز سبز شد... روزگار خوب و خوشی بود آن روزگاران باز از نو خوش تر خواهد شد... بهار سبز 90 نو ُ بهاران ُ بهارتان مبارک از نو سبز شدیم آغازش بی نهایت بود از خوشبختی برای بودنش سجده شکر سرشارم از عشق... بهارتان مبارک دوستان
... روزنه ای از نور چشم هایم را روشن کرد چشم هایم توان نگاه ندارد آیا او آمده؟! صدایش را می شنوم همان که روح ام را نوازش میداد آیا او آمده؟! ... زمان ساز رفتن می زند خاطراتم را بقچه ای کردم می برم به سرزمین دگری... ... کلبه ی خاطراتم . . . او هم دلش تنگمان می شود؟! گویی که خوابم در باورم نمی گنجد می روم،شاید که باورش کنم آیا دیوار حیاطش مرا دوست خواهد داشت؟! آیا خواهد گذاشت نام عزیزم را رویش بنویسم؟! نام رفیق دلم آیا باز میتوانیم فریاد بزنیم سکوت قلبتو بشکن و برگرد یاد آن روزگاران به خیر... ... برگ های درخت حیاط زرد زرد یکی یکی پشت هم می ریزند ما که نبودیم،باز به یاد ما سبز شوید یادمان کنید ،یادتان میکنم ... دوستان خاک آلودم کلبه ی خاطراتم با شما،رنگی دگر داشت تنهایم مگذارید کلبه جدید را،از نو، رنگی از خود بزنید رنگی از وجودتان ... زمان ساز رفتن می زند...
یلدا... امشب پنجره رو باز بذارید زمستونه میخواد سرک بکشه تو خونمون بذارید اونم مهمون بشه تو خونمون دونه های انار رو با مهربونی به هم هدیه بدید یادتون باشه دنیا خیلی کوچیکه تنها یادگار ی٬ مهربو نی تونه که می مونه تا میتونید الان قدر همو بدونید فایده ش چیه وقتی نیستی و قدر تو میدونن تا زنده ایم قدر همو بدونیم زندگیتون شیرین مثل هندونه و سرخی تون مثل انار ...
|
درباره بهــــار![]()
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد نگــاشــته های پیشــیندی 1390فروردین 1390 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 یـــارانِ همیشــه سبــز
انتظار سبز
بهشت دوست |